الیناالینا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

:) E L I N A :)

احساسی که به تو دارم

اولین باری که دیدمت ده روزه بودی خاله جون..وقتی از در وارد شدم و تو رو بغل مامانت دیدم که داشت بهت شیر میدادیه لحظه شوکه شدم..آخه خیلی کوچولو بودی..خیلی کوچولو تر از چیزی که من تو عکسات دیده بودم..اولش میترسیدم بغلت کنم اما بعدش نتوستم در مقابل محبتی که با نگاه کردنت به دلم مینشست مقاومت کنم..بالاخره بغلت کردمو بله..اینجا بود که رسما خاله شدم.. اونشب تو تو تختت خوابیده بودیو مامانت رو تختش کناره تو و منم کنار مامانی..همه خسته بودن و به شدت غش کرده بودن اما من که خوابمم به شدت سنگینه با هر جیکیت که درمیومد بلند میشدم از رو مامانت میانبر میزدم و میومدم نگات میکردم که چیزیت نباشه بار دوم و سوم دیگه باهم صمیمی شدیمو من هربار که میبینمت ...
7 دی 1393

اولین نوشته

الینا جونم امروز این وبلاگو برات درست کردم که یه جایی باشه واسه نوشتن خاطرات زیبای و شیرین کاریای تو که توش برات بنویسم که چه حس فوق العاده ای بهت دارم..هنوز خودتو ندیدم اما از نگاه کردن به عکسات سیر نمیشم و هربار که نگاهشون میکنم کلی تو دلم قربون صدقه ی دستای کوچولو و لپای گردالیت میرم.. روزی که به دنیا اومدی شبونه اومدم که ببینمت ولی پرستارانذاشتن..وحالا من دارم روزشماری میکنم که دوباره بیام دیدنت..  خاله زهرا   ...
21 آبان 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به :) E L I N A :) می باشد